خانه ملت - مطهره میرشکاری؛ «حمله جنگندههای دشمن به نقاطی از جنوب کشور»، «اصابت پرتابه ارتش آمریکایی با برخی مواضع نظامی و غیرنظامی در بوشهر»؛ «شنیده شدن صدای انفجار در نقاطی از بندعباس»، «شلیک پرتابه دشمن آمریکایی به قشم»، «تجاوز ارتش تروریستی آمریکا به پادگان ارتش بمپور در ایرانشهر» «حمله مجدد آمریکا به مرکز کنترل ترافیک دریایی چابهار»؛ «حمله شب گذشته آمریکا به یک سیلوی ذخیره گندم در هویزه»؛ اینها مشتی از خروارها خبری است که این روزها مردم ایران در شمال و غرب و شرق و مرکز میخوانند و ساحلنشینان خلیج فارس، از خرمشهر در جنوبیترین نقطه غربی کشور تا چابهار و ایرانشهر در شرقِ جنوب کشور؛ از جزیره نشینان بوموسی و قشم و کیش گرفته تا خارک و سیریک و... آن را زندگی میکنند و مجروح و شهید میشوند.
واقعیت این است که جنگ در تمام ساحات آن برقرار است و آتش جنگی که هیچگاه در جنوب خاموش نشده بود با میزبانی مجدد کشورکهای عربی حوزه خلیج فارس از دشمنان خونی مردم ایران، شعلهور شده است؛ نیروهای مسلح پنجه در پنجه اهریمن زمان، هر کجا که مبدأ و منزل پرتابههای دشمن است را زیر آتش گرفته و زیر آتش میروند و طبق قانون نانوشته جنگ، هر روز چند شهید تقدیم میهن میکنند؛ اما به نظر میرسد برای بعضیها که در نگاهشان مردم در جنگ شهید نمیشوند، بلکه جان خود را از دست میدهند؛ تا زمانی که شعاع شلیکهای دشمن به پایتخت نرسد؛ قرار است جنگ به اصابت پرتابههای دشمن به نقاطی از جنوب و شهرهای ساحل خلیج فارس تقلیل داده شود. در حالی که نه آن پرتابهها از تیرکمان پرتاب میشوند و نه آن نقاط واقعاً نقطهاند؛ آن پرتابهها موشک و بمبهای دشمناند و آن نقاط جان و مال و خاک ایرانمان.
باید پذیرفت آن «سکوت نظامی» که رهبر معظم انقلاب به جای «آتشبس» به آن اشاره فرمودند؛ شکسته شده است و الزامی ندارد تا شنیدن صدای آن در تهران منتظر بمانیم. ایران یک پیکر واحد است، وقتی جنوبش درد دارد، باید همه جای آن ناآرام باشد.
احمد محمود؛ نویسنده مشهور و نامآشنای معاصر، در گفتوگویی درباره دلیل نوشتن «زمین سوخته» خود که روایتی از مقاومت مردم جنوب در جنگ تحملیی هشتساله است؛ گفته است: «از تهران راه افتادم و رفتم جنوب؛ رفتم اهواز، رفتم سوسنگرد، رفتم هویزه... وقتی برگشتم، واقعاً دلم تلنبار شده بود. برادرم هم کشته شده بود، دیدم چه مصیبتی را دارم تحمل میکنم و مردم چه تحملی دارند و چه آراماند مردم دیگر شهرها؛ چون تهران تا موشک نخورد، جنگ را حس نکرد. درد من این بیحسی و بیتفاوتی مناطق دور از جنگ بود. دلم میخواست لااقل مناطق دیگر مملکت ما بفهمند که چه اتفاقی افتاده است. همین فکر وادارم کرد بنشینم «زمین سوخته» را بنویسم.»
امروز نیز اگر واکنشها به حملات به جنوب کشور و حتی نحوه خبررسانی از جنگ به آنچه تاکنون رخ داده، تقلیل داده شود؛ بیم آن میرود که شهرهای جنوب به زمین سوخته رُمانهای دیگری برای نویسندگان در آینده تبدیل شود که به تنهایی رنج حمله به ایران را به دوش کشیده است.
خوشبختانه باور مردم وطندارِتر ایران، همچون نیروهای شجاع مسلحمان بر این است که اگر آخرین نقطه ایران در آبهای خلیج فارس نقطه آغاز سرزمین ما باشد، تمام خاک ایران تا دریای خزر، ساحل خلیج فارس است و ما همه ساحلنشینان این خلیج فارسی و ایرانی هستیم؛ لذا جنگ در هر نقطه از آن جنگ با همه ایرانیان است و پاسخ به آن باید به مثابه پاسخ حمله به تمام ایران باشد.
به قول رئیس مجلس ما از زمان دفاع مقدس ۸ ساله نمکگیر جنوب و مردمش هستیم؛ لذا انتظار است در مقابل حمله دشمن به جنوب، یا هر نقطه دیگر از ایران، مسئولان کشور که همچون مردم همیشه در میدان، چنان موضع بگیرند و عمل کنند که حماسه شهید نادر مهدوی و همرزمان دلاورش در رودررویی با آمریکای جنایتکار در جزیره فارسی تداعی شود و تجاوزگران بدانند انتهای داستان تجاوز به خاک ایران در هر جغرافیایی، همان گورستانی است که رئیسعلی دلواری و همرزمانش برای متجاوزان انگلیسی در بوشهر آباد کردند. /
پایان پیام

نظر شما